ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

51

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

خزر بيرون رفت و فيروزى يافت ، و كار قيصر بزرگتر گشت تا بفرمان گشتاسب رسول فرستاد بباز [ 1 ] خواستن از لهراسب و [ لهراسب ] زرير را با سپاه بحرب فرستاد و دانسته شد كار گشتاسب ، زرير او را باز آورد ، و تاج و تخت بوى داد ، و خود بنو بهار بلخ رفت بآتشگاه [ 2 ] به يزدان‌پرستى ، تا ارجاسب ترك نبيرهء افراسياب سپاه آورد ببلخ و لهراسب در كارزار كشته شد . از [ 3 ] عمارت ربض شهر كه كيخسرو بنا نهاد تمام كرد [ و ] عمارت بيفزود اندر بلخ ، و بالانان اندر بدان وقت كى آنجا بود ، در بندى ساخت عظيم ، و هزار خانه بر بالاى ديوار كى هر شب هزار مرد حرس دارند ، و بجايگاه خويش گفته شود اين شرحها كه مختصرست اگر خداى توفيق دهد . پادشاهى گشتاسب صد و بيست سال بود ( 34 - آ ) اندر اوّل عهد او زردشت پيش وى آمد و دعوت كرد و آتش پرستيدن فريضه كرد ، و دين معيّن [ 4 ] بنهاد ، و شعبدها نمود تا گشتاسف او را بپذرفت ، و گويند برهنه بر قفا خفت و بفرمود تا 10 رطل روى در چهار بوته بگداختند ، و بر سينهء وى ريختند خوار خوار ، و آنجايگاه بر ، دانه دانه بيفسرد كه هيچ موى و اندامش نسوخت . و حمزه اصفهانى اين مرد را آذرباد [ 5 ] همى خواند در عهد ساسانيان ، و خداى داناتر بدان . پسر گشتاسف ، اسفنديار ، نوخاسته بود ، جهانى را بتيغ سپرى كرد ، تا

--> [ ( 1 ) ] ظ : بباژ - كه باج باشد . [ ( 2 ) ] بنابر تحقيق اساتيد نوبهار در اصل ( نواوهار ) يعنى ( بتخانهء نو ) بوده و بتصريح ابن النديم و ديگران يكى از بتخانهاى بودائيان بوده و هيچگاه آتشگاه نبوده است ، و دقيقى هم تصريحى ندارد كه آنجا آتشكده بوده است . ليكن آنجا را معبد موحّدان داند و گويد : ببلخ گزين شد بدان نوبهار * كه يزدان‌پرستان آن روزگار مر ان خانه را داشتندى چنان * كه مر مكه را تازيان اين زمان نيايش همى كرد خورشيد را * چنان چون كه بد راه جمشيد را [ ( 3 ) ] ظ : او . [ ( 4 ) ] ظ : مغان معنى . [ ( 5 ) ] آذرپاد ماراسپند . به پهلوى : آتروپات ، امهرسپنت ، از مؤبدان زمان ساسانيان است و كلمات قصار و اندرزهاى او بنام ( اندرز اتورپات امهراسينت ) و اندرزهاى اين مرد به پهلوى موجود و بچاپ رسيده است ( متنهاى پهلوى چاپ بمبئى ص 58 - 71 - 144 - 153 )